!Hi Opera

آشنایی با موسیقی اُپرا رو با گوش دادن به ساخته‌های "کلودیو مونته‌وردی"(پیشآهنگ اُپرا) تجربه می‌کنم @_@

در حین گوش دادن به آثار آهنگسازی که 500سال قبل در این جهان می‌زیسته و انسان مدرن امروزی رو تا این حد به وجد و شگفتی وامی‌داره، حس عجیبی دارم...!

صداهایی که می‌شنوم، مثل صداهای توی ذهنمن؛ گنگ، نامفهوم و درهم و برهم اما قوی‌تر... خیلی قوی‌تر‌... اونقدر که بر صداهای ذهنم غلبه می‌کنن و در نهایت، نتیجه‌ی این مبارزه، پیروزی اُپرا و آروم شدن ذهنم برای دقایقی هرچند کوتاهه ^^

آخ قلبم :")

عمری به هر کوی و گذر، گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده‌ام، بنشین تماشایت کنم

بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم سر

هر لحظه خود را مست‌تر از روی زیبایت کنم

Paris, Texas 1984

فیلم بدی نبود و ذهنم رو درگیر خودش کرد؛ البته شاید برای دیدن و درک کردنش، کمی زود بود اما چندتا نقد ازش خوندم و تاحدودی موضوعش برام واضح‌تر شد ^^

تجربه‌ی تماشای اثری در سینمای مدرن واقعاً برام جالب بود؛ سینمایی که آدم‌های ساکت و سرشار از رمز و رازش رو باید از دنیای پیرامونشون شناخت و برای فهمیدنشون باید روایتی آروم با موسیقی گیتار ملایم و همچنین سکوت‌های فراوان رو در پیش گرفت تا سرانجام، قدری به رنج عمیقشون پی برد؛ سینمایی که مهم‌ترین درسی که میتونه برای بیننده داشته باشه، صبوری و اعتماد به زمانه...!

سینمای مدرن، سینمای ورود و خروجه؛ کاراکتری به یک روایت ورود میکنه، تاثیری میذاره یا می‌پذیره و در نهایت، خارج میشه و غالباً در این مسیر، هم خودش و هم دیگران رو به درک تازه‌ای می‌رسونه؛ اگرچه که این درک تازه، چیزی از پیچیدگی سابق زندگی‌ها کم نمیکنه اما شاید به تسکین کاراکتر کمک کنه تا شاید بتونه با رنج خودش بهتر کنار بیاد؛ مثل اتفاقی که با سپردن هانتر به جنی، توسط تراویس شاهدش بودیم که هرچند چیزی به حالت اولش برنگشت و اتفاقی که بیننده انتظار داشت، نیوفتاد اما تاحدودی باعث تسکین کارکتر اصلی، تراویس، شد :')

خوشبختانه تابحال اونقدر گذشته‌ی سخت و تلخی نداشتم که بخوام ازش فرار کنم، کاری که تراویس به مدت چهارسال انجام می‌داد و البته که در آخر هم بی‌نتیجه موند چرا که گذشته‌ی آدم‌ها، بخش جدانشدنی زندگی اون‌هاست و هیچ‌جوره نمیتونن ازش فرار و یا فراموشش کنن و فقط باید بپذیرنش :)

مورد بعدی‌ای که دوست دارم درموردش بیشتر فکر کنم اینه که: آیا واقعاً دنیای ازدواج اینجوریه؟؟ آیا به گفته‌ی "آرتور شوپنهاور"، آدم‌ها بدون تکیه بر عقل و صرفاً به پیروی از ناخودآگاه و تمایل به بقا و تولید مثله که به سمت ارتباط با جنس مخالف کشیده میشن و با تولد فرزند، ناگهان از همه‌چیز زده میشن و تصور می‌کنن که فدا شدن و آزادی شخصیشون رو از دست دادن و در بند تعهد به خانواده قرار گرفتنشون، آزارشون میده؟؟ اگه اینطور باشه، پس دیگه توی این زندگی، حتی به عشق هم نمیشه پناه برد!!!

< امتیاز من : 7 از 10 >

Drishyam 2015

باورم نمیشه فیلمی که توی لیست فیلم‌های برتر IMDb از آخر، اول شده، تونست تصور من نسبت به سینمای بالیوود رو تا این حد عوض کنه و گارد وحشتناکی که نسبت به فیلم‌های هندی داشتم رو کاملاً از بین ببره؛ به معنای واقعی کلمه، غیر قابل‌ پیش‌بینی‌ترین فیلمی بود که توی تمام زندگیم دیدم *_*

این فیلم علاوه بر تصویر خیلی بدی که از پلیس هند توی ذهن من ساخت و باعث شد به این فکر کنم که: "قدرت" واقعاً چیز خطرناکیه! چرا که میتونه انسان‌های تشنه‌ی برتری که البته تعدادشون هم کم نیست رو تا مرز جنون ببره، ثابت کرد که واقعاً خیلی چیزها به سطح سواد آدم‌ها بستگی نداره و آدمی که واقعاً دنبال یادگیری باشه، نه فقط از کتاب‌ها، بلکه از فیلم‌ها و حتی دنیای اطرافش هم یاد می‌گیره چه بسا خیلی بیشتر و کاربردی‌تر...

با دیدن این فیلم، به عمق تأثیر عشق به خانواده هم پی بردم و اینکه خانواده مهم‌ترین چیزه پس برای نجاتش، فارغ از درست و غلط بودن کاری که انجام میدی، فقط انجامش بده حتی اگه اون کار، پنهان کردن یه قتل باشه...!

مجموعه‌ وقایع این فیلم، باعث شد که از خودم بخاطر این 02:43:31 زمانی که براش گذاشتم، ممنون باشم و به این فکر کنم که چرا رتبه‌ی 250؟ این شاهکار، مستحق امتیاز بیشتریه :')

البته ناگفته نماند که بنظر من، این فیلم بخش زیادی از موفقیتش رو مدیون موسیقی متن دلنشین(به ویژه موسیقی بی‌کلام تیتراژ اولش) و بازی بی‌نظیر بازیگرهاشه(به ویژه نگاه‌های سربازرس)

درصد شوکه‌کننده بودن صحنه‌‌ی آخرش هم که واقعاً صد از ده بود @_@

مرسی از آقای "نیشیکانت کامات" و روحشون شاد :)

< امتیاز من : 9 از 10 >

Your Lasting Impression

وای من نمی‌دونستم که "سیاوش قمیشی" آهنگ "آخرین نامه" رو به یاد "فریدون فروغی" خونده :')

دلتو بردی با خود به جای دیگه...

اون‌جا که خدا برات لالایی میگه...

می‌دونم می‌بینمت یه‌روز دوباره...

توی دنیایی که آدمک نداره...!