💫💜
مبارکه خوا... هری...! :)
چندروز بعد: خواب خیلی بدی درموردت دیدم، تعبیرش هم بد بود، امیدوارم حالت خوب باشه...!
چند روز بعدتر: امشب با نازیتا و دوستش، فاطمه، رفتیم شهربازی؛ سوار یه وسیله شدن، داشتم با یه ذوق و لبخند ملیح روی لبم، ازشون فیلم میگرفتم که همون موقع آهنگ "چه حیف" معین زد که بدجوری منو یاد تو میندازه، پخش شد؛ عجب روزگاریه... چجوری همهچیز رو عین پازل کنار هم میچینه که منو یاد تو بندازه: دوستی، قرار، خنده، سلفی ولی در نهایت، چه حیف...!
امیدوارم دوستی جدید نازیتا تبدیل به "چه حیف" نشه، هرچند که فاطمه دختر خوبی بنظر میاد و نازیتا هم چندان مثل من، دوست وابستهای نیست و من به این ویژگیش افتخار میکنم اما نمیدونم... حس میکنم آخر راهیام که اون تازه اولشه...!
من که بعد از تو، کلاً یادم رفت دوست پیدا کردن چه شکلیه؛ البته مهمم نیست چون بعد از تو، فهمیدم که نه تنها "همیشگی" و "خواهری"، بلکه حتی چیزی به اسم "دوست" هم وجود نداره؛ آدمها نهایتاً بتونن چند صباحی همراه و هممسیر باشن و بعدم راهشون رو کج کنن و برن سراغ یه آدم بهتر، همراهتر و هممسیرتر که تازه اگه بتونن همینم باشن، هنر کردن و تو هم که... هنرمندی... :')
چه حیف که یکسال و سهماهه که نیستی و دیگه هیچوقتم قرار نیست باشی محالترین همیشگی زندگی من...